حدود 2.5 شب بود که تلفن زنگ زد. تعجب کردم. داداشم بود. گفت زلزله اومده، پاشین برین بیرون. مبهوت بودم. اصفهان که زلزله نمیومد. گفتم حتما اشتباهی فهمیده...
...مدتی گذشت. دراز کشیده بودم. رفته بودم تو فکر: چقدر راحت می شه مرد. صحیح و سالم خوابیدی، پا می شی می بینی مردی! هنوز جوونی. هزار تا آرزو داری. نه خدا جون نمی تونم بمیرم. بذار برا بعد...
...قبلا فکر می کردم مردن باید راحت باشه. هرچی باشه قراره وضعمون بهتر بشه. چشممون وا شه. رهاتر بشیم. ولی دیدم نه انگار. این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست!...
...سخت بود. ممکن بود هر لحظه سقف بیاد رو سرم. وای خدا! نمی خوام زنده به گور شم. چرا فکر می کردم می تونم راحت جون بکنم. پاشم برم بیرون؟ زنمو چی کار کنم؟ کنارم خواب بود. خبر نداشت طفلکی قراره بمیره...
...تو فکر بودم. پیش خودم گفتم: اگه خدا می گه الان وقتشه، خوب چرا که نه. اون که بهتر می فهمه. منم که قبلا ازش خواستم هوامو داشته باشه. آخرشم که باید مرد. خوب لابد الان بهترین موقعس که خدا عزرائیلو فرستاده دیگه. اون که بد منو نمیخواد. بهش اعتماد کن...
...وای نه! سخته. نمی تونم فکرشم بکنم. اگه حتی یه بار بمیرم دیگه راه بازگشتی نیست! دنیا لذیذ بود. حیف بود آخه. چه کیفی داشت. خوردن هاش. خوابیدن هاش. [...]هاش. نمی تونم دل بکنم...
...خره! مگه نمیگی دنیا کیف داشت؟ اگه بمیری کیفش چند برابر می شه. اون طرف قصر و حور داره ها! میوه های بهشتی داره. باغ داره. میگن از جوباش به جا آب محلول شیر و عسل رد می شه! خر نشو، بیا و بمیر!...
...تازه دنیا کلی هم زحمت داشت. یادت نیست مگه؟ صبحها که می خواستی بیدار شی بری سر کار چقدر زور داشت؟ یه چیزی می خواستی و نداشتی چقدر زور داشت؟ بی پول می شدی چقدر زور داشت؟ کسی حرفتو نمی فهمید چقدر زور داشت؟...
ساعت حدود 3 صبحه. زنم همچنان خوابه. پتو رو می کشم روش... و خواب دم صبحو می چسبم!
