رخ دیوانه
سلام
من دیشب "رخ دیوانه" را دیدم. وقتی از سالن اومدیم بیرون خیلی ناراحت بودم و فیلم را "فقط سرگرمی" و "پوچ" می دانستم، اما هر چه گذشت و بیشتر فکر کردم و با همسرم صحبت کردیم حرف کارگردان بیشتر برایمان باز شد.
به تصور من ستون فیلم نه "طبقات" است، نه "جوانان"، نه "فقر و ثروت"، و نه "مهاجرت"، بلکه "بازی" است. تمام فیلم دارد هویت بازی و سرگرمی و بی مقصدی دنیاهای خودساخته ما را فریاد می زند. دارد از احساس خطر فیلم ساز از دنیای مجازی و رسانه و شبکه های اجتماعی می گوید چون هدف آن را "فقط" سرگرمی و نوعی "بازی" می داند.
* این که فیلم اینقدر تو را "بازی" می دهد و ورق قصه دائم برمی گردد.
* این که اپیزودها به نام "بازی اول و دوم و ..." ورق می خورند.
* این که فیلم به صورت واضح روی "موبایل" تاکید دارد و همه داستان حول آن می چرخد.
* این که ارتباط شخصیت ها با "شبکه های اجتماعی" شکل می گیرد، با این که داستان بدون آن هم می توانست همین داستان باشد.
* این که فیلم با سکانس "بازی و سرخوشی" کاوه و غزل با ماشین شان شروع می شود و با سکانس پرت شدن پیروز دارد تمام می شود که ناگهان پیروز اعتراف می کند تمام این داستان "دروغ" بود و سرگرمی؛ مناسب برای فیس بوک و واتس اپ و شبکه های اجتماعی. این اعتراف پیروز "به عنوان راوی قصه" نکته نغز و تلخ داستان و آخرین ضربه کاری کارگردان بود.
* این که داستان تولد غزل "آنقدر ساده است که تعریف کردنش از موقع بلند شدن تا به در خانه رسیدن پدرش شروع و تمام می شود". تولدی که به خاطر ویزای آمریکا است و نه هیچ چیز دیگر.
* این که کاوه حقیقت "مادر غزل" را به غزل نمی گوید چون از او می شنود که تنها هدفش از مهاجرت به آمریکا "مادرش" است و به همین راحتی او را "بازی" می دهد.
* این که نقطه سیاه ماجرای ماندانا که به خاطر آن زندگی اش خراب شد به خاطر "تفریح و سرگرمی های پوچ" مادرش بود.
* این که حرکت آخر مسعود مانند یک "رخ دیوانه" است که از شطرنج خسته شده و می خواهد "بازی" را به هم بزند.
و نشانه های دیگر...
به نظرم فیلم هوشمندانه می خواست طعم "پوچ بودن" و "بازی بودن" این دنیاهای ساختگی مان را خیلی تلخ و عیان به رویمان بیاورد.

اینجا دفترچه یادداشت روزانه ما است که از زیر خروارها خاک در آمده تا بنی آدم بخوانند و فاصله ها را اندازه بزنند.