شعرخط8

هزار آینه مبهوت بی شماری تو
هزار بادیه مجنون نی سواری تو
بهار آمده با لاله های سینه زنش
پی زیارت باغ بنفشه کاری تو
هلا که جمع نقیضین بوسه و عطشی
ندیده ام لب خشکی به آبداری تو
چه جای نغمه در این روزگار یأس مگر
به روی دست تو پرپر نشد قناری تو؟
هم او که نامه برایت نوشت, با خنجر
ببین که آمده از پشت سر به یاری تو
به ما مخند که جای گریستن بر خویش
نشسته ایم دمادم به سوگواری تو
سعید بیابانکی
http://uupload.ir/files/raep_شعرخط8.jpg
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 13:8 توسط آدمواره!
|
اینجا دفترچه یادداشت روزانه ما است که از زیر خروارها خاک در آمده تا بنی آدم بخوانند و فاصله ها را اندازه بزنند.