یک کشوری منتظر این است که ببیند کدام کشور جنگ می شود، قحطی می شود، بدبختی می شود. بعد تمام کالاهایش را یکجا آنجا خالی کند (حتی بعضی وقت ها در ایجاد این جنگ و قحطی موش هم می دواند.)، پول روی پول جمع کند و گیف کند.

یک کشوری هم می گردد ببیند کجای دنیا محتاجی هست، نیازمندی هست، بدود و رفع نیاز کند. بدود و خدمت کند. بدود و کالاهایش را صادر کند. تمام آرزویش این است که کمبودی نباشد، اما اگر بود هم در رفعش کم نمی گذارد.

ظاهر قضیه یکی است. هر دو صادرات است. اما، خوب، تفاوت از زمین تا آسمان است.