سربازنگاشت (وقایع نگاری شصت روز خدمت)- 18: نظم و ناظم
روز چهل و نهم:
روز از نو روزی از نو. دوباره برنامه پادگان از رژه و آمار و بشین پاشو و ... از سر گرفته شد. روند بی انضباطی ها ادامه دارد و به نظر می رسد کنترل به نوعی از دست بعضی اراشد خارج شده است و به فشار بیخود و گیر دادن های الکی روی آورده اند. البته این سیاست شان نه تنها کارگر نیست، بلکه سربازها را روی دنده لج انداخته است تا بیشتر دودر کنند و جیم بزنند. دور از انتظار هم نیست. آخر آمده ایم «آموزشی اجباری»! دیروز آخرین جلد «ابله» هم تمام شد و کتابی با موضوع «سکولاریسم» را از کتابخانه گرفتم و شروع کردم.
روز پنجاهم:
این روزها که نزدیک پایاندوره می شویم بی نظمی و بی انضباطی بیداد می کند. تقریبا همه موبایل هایشان را رو کرده اند و سر پریزها برای شارژ گوشی نوبت می گیرند. ورق بازی می کنند، سیگار می کشند، جیم می زنند، موقع غذا زرنگ بازی در می آورند و توی صف می زنند، دوغ و میوه و ماست و غذا گلابی می کنند و خلاصه «خلاف ملاف» باقی نگذاشته اند. البته آن رفتار فرماندهان و اراشد چیزی بهتر از این را هم به بار نمی آورد. با خودم حساب می کنم که هیچ کس به اندازه ناظم نمی تواند نظم را بی اعتبار کند. اجباری بودن کل دوره و دسته جمعی بودن تنبیه ها هم بی تاثیر نیست. نمی دانم اینجا «ولاتزروا وازره وزر اخری» حاکم است یا آیات عذاب قوم ها. به هر حال «و ما ظلمناهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون». یکی از بچه ها می گفت" «قبل از سربازی فکر می کردیم درسته که خدمت هیچی برامون نداره، ولی خوبیش اینه که یه کم اضافه وزن مون کم میشه، سیگارو ترک می کنیم و دیگه نمازامون قضا نمی شه. ولی ای دل غافل! همه اش برعکس شد.»
اینجا دفترچه یادداشت روزانه ما است که از زیر خروارها خاک در آمده تا بنی آدم بخوانند و فاصله ها را اندازه بزنند.