ندیده ام لب خشکی به آبداری تو

هزار آینه مبهوت بی شماری تو
هزار بادیه مجنون نی سواری تو

بهار آمده با لاله های سینه زنش
پی زیارت باغ بنفشه کاری تو

هلا که جمع نقیضین بوسه و عطشی
ندیده ام لب خشکی به آبداری تو

چه جای نغمه در این روزگار یأس مگر
به روی دست تو پرپر نشد قناری تو؟

هم او که نامه برایت نوشت, با خنجر
ببین که آمده از پشت سر به یاری تو

دریغ, کاری از این طبع مرده ساخته نیست
به جز شمردن گلزخم های کاری تو

به ما مخند که جای گریستن بر خویش
نشسته ایم دمادم به سوگواری تو

***

به کدامین گناه؟

فراز منبر نی قرص ماه می بینم
خدای من نکند اشتباه می بینم

بتاب یوسف من بوی گرگ می شنوم
بتاب راه دراز است و چاه می بینم

نظاره می کنم از راه دور، سرها را
جوان و پیر و سفید و سیاه می بینم

به آیه های کتاب غمت که می نگرم
تمام را "به کدامین گناه " می بینم

به احترام سرت سر به مهر می سایم
و قتلگاه تو را قبله گاه می بینم

سعید بیابانکی