یک تخیل دوست داشتنی!
حالم از همه کارخونه ها، موبایل ها و لپ تاپ ها به هم می خوره. اگه بلد
بودم کلیپ بسازم، یه کلیپ می ساختم که توش تموم آدما دارن با دستای خودشون
کارخونه ها رو آتیش می زنن و بعد موبایل و تبلت و لپ تاپ ها رو می ندازن تو
این آتیش که داره تا آسمون زبونه می کشه. شبش هم همه در حالی که خسته و
کوفته و خاکستری شدند، وسط خیابونا خوابشون می بره و فردا در حالی که پر
از نشاط و سرزندگی اند، از خواب پا می شن و انگار نه انگار که چیز ضروری و
مهمی از زندگیشون حذف شده.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:58 توسط حواواره!
|
اینجا دفترچه یادداشت روزانه ما است که از زیر خروارها خاک در آمده تا بنی آدم بخوانند و فاصله ها را اندازه بزنند.